مير تقي الدين كاشاني
691
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ستمگرا ، فلكا تا به كى ز پرتو تو * اسير سفله بود هركه صاحب هنر است حذر ز كعبهء دلها نمىكند ظالم * مگر ز قصهء اصحاب فيل ، بىخبر است مكن به فيلِ ستم ، قصد كعبهء دل ما * كه قهر صاحب اين خانه از تو تيزتر است حذر كن از ضعفا با وجود استيلا * كه پيل با همه صولت ، ز پشّه برحذر است مباش امن ز خصم ضعيف و غُرّه مشو * كه شير عاجز مور است اگرچه بىخبر است مسوز جان اسيران غم در آتش ظلم * كه آتش دل مظلوم جانگدازتر است كمان ظلم به زه كردهاى نمىدانى * كه تير آه ستمديده « 1 » ها چه كارگر است مباش غرّه كه هستم بر اوج رفعت جاه * كه شاه را يد عليا و تيغ را دو سر است كدام شاه ، شه انس و جان امام زمان * كه هر گداى درش پادشاه بحر و بر است امام غايب و حاضر محمّد بن حسن * كه بهترينِ بشر را خلفترين پسر است مبارزىست ز خيل سپاه منصورش * سوار فتح كه سالار لشكر ظفر است ز منشيان فلك اقتدارِ اردوى اوست * قضا كه باعث تحرير دفتر قدر است
--> ( 1 ) . اصل : تير و استمديده .